‏نمایش پست‌ها با برچسب مارکس. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب مارکس. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۳ شهریور ۷, جمعه

آلن و. وود٬ کارل مارکس

آلن و. وود٬ کارل مارکس
باز هم مارکس؟ ولی شاید از چشم‌اندازی متفاوت. آیا نظریه‌ی اجتماعی مارکس جهان واقعی را به‌دقت شرح می‌دهد؟ تا چه اندازه تغییرات گسترده‌ی اجتماعی را می‌توان با ماتریالیسم تاریخی مارکس تبیین کرد؟ تا چه اندازه کاپیتال در بازتولید واقعیت انظمامی سرمایه‌داری موفق است؟ کتاب حاظر درصدد آن نیست که به این مسائل منافشه‌انگیز پاسخ دهد. هدف محدود این کتاب بررسی آرای مارکس از منظری فلسفی و جلوگیری از بدفهمی‌های عمومی نظرات اوست. از آن‌جا که مارکس نظام فلسفی‌اش را به‌روشنی شرح نداده است٬ آلن وود دست به بازسازی فلسفه‌ی منسجمی برمبنای آثار او زده است. در واقع او سعی کرده است که فلسفه‌ی مضمر در آثار مارکس را کشف کند. بحث‌های آلن وود تمام به مارکس مربوط می‌شود٬ نه مارکسیسم.

رومن روسدولسکی٬ سرمایه‌ی مارکس چگونه شکل گرفت

رومن روسدولسکی٬ سرمایه‌ی مارکس چگونه شکل گرفت
جلد ۱:
جلد ۲:
متولد ۱۸۹۸ در شهر لمبرگ یا لویف منطقه‌ی گالیسیا در اتریش-مجارستان. مرگ در سال ۱۹۶۷ در شهر دیترویت آمریکا. محقق و مبارز. در جوانی عضو محفل سوسیالیستی اوکراین موسوم به «محاف دراحومانف» به همراه رومن تویانسکی ویراستار نشریه‌ی کلیچی در سال ۱۹۱۷؛ و بنیان‌گذار سازمان «سوسیال دموکراسی انقابی بین‌المللی» در پراک در رشته‌ی حقوق تحصیل کرد. در سال‌های ۱۹۲۴-۱۹۲۱؛ نماینده‌ی سازمان مهاجران در سال‌های ۱۹۳۱-۱۹۲۶ گزارش‌گر «موسسه‌ی مارکس-انگلس» مسکو در وین بود. روسدولسکی در سال ۱۹۳۴ به لویف مهاجرت کرد و مشغول به کار شد. روسدولسکی در مبارزه‌ی لئون تروتسکی علیه انحطاط استالینیستی حزب کمونیست اتحاد شوروی و بین‌الملل کمونیست٬ جانب او را گرفت. در سال ۱۹۲۴ توسط گشتاپو دست‌گیر شد٬ از اردوگاه کار اجباریجان سالم به‌در برد و در سال ۱۹۴۷ به ایالات متحده‌ی آمریکا مهاجرت کرد٬ سپس به‌عنوان یک محقق مستقل به‌کار پرداخت؛ وی کتاب‌هایی بسار حول تاریخ اجتماعی اتریش و آثار مارکس منتشر کرد که سرمایه‌ی مارکس چگونه شکل گرفت؟٬ در سال ۱۹۶۹ از مهم‌ترین آن‌هاست.

استفان سالیوان٬ مارکس در دوران پساکمونیست

استفان سالیوان٬ مارکس در دوران پساکمونیست
هدف این کتاب بررسی نقش و مناسب‌های مارکس در جهان پساکمونیست است. یکی از اهدف اولیه‌ی من در انجام این پروژه٬ بررسی سه مانع عمده‌ای بوده است که بر سر راه آزادی قرار دارند: فقر٬ فساد و ابتذال. این موانع نه‌تنها شامل پیامدهای اقتصادی٬ سیاسی و فرهنگی در جامعه‌ی مبتنی بر نفع و آزند٬ بلکه می‌توانند ما را به درک جامع‌تری از پروژه‌ی مارکسی برسانند.

۱۳۹۳ شهریور ۶, پنجشنبه

رایا دونایفسکایا٬ فلسفه و انقلاب: از هگل تا سارتر و از مارکس تا مائو


رایا دونایفسکایا٬ فلسفه و انقلاب: از هگل تا سارتر و از مارکس تا مائو
کتاب کنونی، تئوریک‌ترین اثر «رایا دونایفسکایا» است. در این کتاب، سوسیالیست روسی-آمریکایی کوشیده است تا مارکس را از قید تفاسیری آزاد سازد که به نام نظام‌هایی که به انقلاب‌های سیاسی تثبیت یافته‌اند، اهمیت انقلابی فلسفه‌ای را محمدود می‌کنند که در پس تئوری او وجود دارد. نویسنده مدعی است که چنین فلسفه‌ای، از ابتدا تا انتها «منطق» هگل است. دونایفسکایا کل رهایی انسان را نه تنها از پلشتی‌های جامعه‌ی سرمایه‌داری بلکه به همان اندازه از سرمایه‌داری دولتی ستم‌گرانه‌ی حکومت‌های کمونیستی مستقر هدف قرار داده است. وی در تئوری مبارزه‌ی طبقاتی خود موضوعات متنوعی چون فمینیسم، آزادی سیاهان و حتی ناسیونالیسم جدید کشورهای جهان سوم را مطرح می‌کند. این تئوری در جنبشی به «عمل» بدل شد که «انسان‌باوری مارکسیستی» (Marxist Humanism) نام گرفت.

۱۳۹۳ مرداد ۳۱, جمعه

فردریش انگلس٬ کارل مارکس٬ لودویگ فویرباخ و پایان فلسفه‌ی کلاسیک آلمانی - تزهایی درباره‌ی فویرباخ

فردریش انگلس٬ کارل مارکس٬ لودویگ فویرباخ و پایان فلسفه‌ی کلاسیک آلمانی - تزهایی درباره‌ی فویرباخ
پی‌دی‌اف
آنلاین
کارل مارکس در پیش‌گفتار خود اثر خود موسوم به «درباره‌ی انتقاد از علم اقتصاد» چاپ برلین ۱۸۵۹ حکایت می‌کند که چگونه ما
در سال ۱۸۴۵ تصمیم گرفتیم «مشترکا نظرات خودمان» ـ یعنی اثبات مادی تاریخ را که به‌طور عمده به‌وسیله‌ی مارکس ساخته و پرداخته شده بود ـ «به‌مثابه‌ی نقطه‌ی مقابل نظرات ایدئولوژیک فلسفه‌ی آلمان تنظیم نماییم و در ماهیت امر حساب خود را با وجدان فلسفه‌ی گذشته‌ی خویش تصفیه کنیم. این تصمیم به‌صورت انتقاد از فلسفه ی مابعد هگلی عملی شد. مدت‌ها بود که دست‌نویس ـ به حجم دو جلد و قطع خشتی‌- به محل طبع یعنی وستفالی فرستاده شده بود که ما را مطلع ساختند که تغییراتی که در اوضاع رخ داده طبع کتاب را محال می‌سازد. ما با رضای خاطر دست‌نویس را به انتقاد جونده‌ی موش‌ها رها کردیم زیرا هدف عمده‌ی ما ـ که روشن ساختن مطلب برای خودمان بود ـ حاصل آمده بود».

از آن زمان بیش از چهل سال می‌گذرد و مارکس درگذشته است. نه برای وی و نبرای من حتی یک بار هم رخ نداده که به موضوع نام‌برده بازگردیم. ما در موارد مختلفی راجع‌به روش خود نسبت به هگل اظهارنظر کرده‌ایم٬ ولی این کار را در هیچ جا به‌طور کامل انجام نداده‌ایم. و اما درباره‌ی فویرباخ که به‌هر‌حال از لحاظ معینی حلقه‌ی واسط بین فلسفه‌ی هگل و تئوری ماست٬ باید گفت که به‌هیچ‌وجه به وی نپرداخته‌ایم. طی این مدت جهان‌بینی مارکس بسی دورتر از حدود آلمان و اروپا و در تمام زبان‌های ادبی جهان هوادارانی یافت. از طرف دیگر فلسفه‌ی کلاسیک آلمان در خارجه و به‌ویژه در انگلستان و کشورهای اسکاندیناوی در یک نوع رستاخیزی است و حتی به‌نظر می‌رسد که در آلمان هم آن آش درهم‌جوش فقیرانه اکلکتیک که به نام فلسفه در دانشگاه‌های آن دیار خورانده می‌شود٬ دیگر دارد همه را زده می‌کند.

بدین مناسبت شرح روش ما نسبت به فلسفه‌ی هگل٬ به شکلی موجر و منظم یعنی این‌که چگونه ما از آن منشا گرفتیم و چگونه با آن گسستیم٬ بیش از پیش به‌موقع به نظرم رسید.و نیز عقیده داشتم که اعتراف کامل به آن تاثیر فراوانی که فویرباخ بیش از هر فیلسوف دیگری از فلاسفه‌ی پس از هگل٬ در دوران طوفان و هجوم در ما داشته است هم‌چون ذمه‌ای بر گردن ماست. بدین جهت من با پیشنهاد هیئت تحریریه‌ی مجله‌ی «Neue Zeit» درباره‌ی نگارش یک تحلیل انتقادی در پیرامون کتاب شتارکه راجع به فویرباخ با کمال میل موافقت کردم. اثر من در شماره‌‌های ۴ و ۵ مجله‌ی نام‌برده در سال ۱۸۸۶ درج گردید و اکنون به‌صورت رساله‌ی جداگانه‌ای که در آن تجدیدنظر نموده‌ام نشر می‌یابد.

قبل از ارسال این سطور به مطبعه٬ دست‌نویش کهنه‌ی سال ۱۸۴۵-۴۶ را جسته و یافته و بار دیگر مطالعه نمودم. فصل مربوط به فویرباخ در این دست‌نویس تمام نیست. بخشی که آماده است عبارت‌است‌از استنباط مادی تاریخ. این شرح٬ فقط نشان می‌دهد که تا چه اندازه معرفت آن‌روزی ما در رشته‌ی تاریخ اقتصادی هنوز نارسا بود. در دست‌نویس انتقادی از خود آموزش فویرباخ وجود نداشت و به این جهت نمی‌توانست برای منظور کنونی قابل استفاده باشد. ولی در عوض در یکی از دفاتر کهنه‌ی مارکس یازده تز درباره‌ی فویرباخ یافتم که به‌صورت ضمیمه چاپ شده است. این تزها یادداشت‌هایی است که با سرعت نوشته شده و قصد آن بوده که بعدها ساخته و پرداخته گردد و به‌هیچ‌وجه برای طبع در نظر گرفته نشده است. ولی ارزش آن‌ها٬ به مثابه‌ی سند اولیه‌ای نطفه‌ی پرنبوغ جهان‌بینی نوین را دربر دارد٬ از حد و قیاس فزون است.

فردریش انگلس
لندن٬ ۲۱ فوریه‌ی سال ۱۸۸۸

۱۳۹۱ آذر ۲۳, پنجشنبه

مانیفست حزب کمونیست


کارل مارکس و فردریش انگلس - مانیفست حزب کمونیست (Communist Manifesto)، محمد پورهرمزان، انتشارات حزب توده‌ی ایران

پی‌دی‌اف و آنلاین: این‌جا، این‌جا و این‌جا

مانیفست حزب کمونیست اثری سیاسی است که در قرن نوزدهم توسط کارل مارکس و فردریش انگلس نوشته شده است. این کتاب اولین بار در ۲۱ فوریه ۱۸۴۸ منتشر شد و از آن هنگام تاکنون یکی از تاثیرگذارترین متن‌های سیاسی دنیا به شمار می‌رود. اکثریت قریب به اتفاق کمونیست‌های دنیا این کتاب را پرچم و برنامه‌ی خود می‌دانند. مانیفست در واقع برنامه اتحادیه‌ی کمونیست بود که توسط مارکس و انگلس منتشر می‌شد. تز اصلی این برنامه چگونگی سرنگونی سرمایه‌داری با عمل انقلابی پرولتاریا و حرکت به سوی جامعه‌ای بی‌طبقه است.
 مانیفست این گونه آغاز می شود:
«شبحی در حال تسخیر اروپاست: شبح کمونیسم. تمام قدرت‌های اروپای کهن ـ پاپ و تزار، مترنیخ و گیزو و جاسوس‌های پلیس آلمان ـ برای راندن این شبح اتحادی مقدس تشکیل داده‌اند. کجاست آن حزب اپوزوسیونی که دشمنانِ بر مسند قدرت نشسته‌اش به بهانه‌ی کمونیست بودن آن را به باد دشنام نگرفته باشند؟ کجاست آن اپوزوسیونی که داغ ننگ کمونیسم را چه بر احزاب مترقی‌تر اپوزوسیون و چه بر رقیبان مرتجع خود نزده باشد؟ از این امر دو نتیجه به دست می‌آید:
 ۱- اکنون دیگر تمام قدرت‌های اروپایی کمونیسم را قدرتی به شمار می‌آورند.
 ۲- زمان آن فرا رسیده تا کمونیست‌ها نظرات، اهداف و گرایش‌های خود را آشکارا در برابر تمام جهان انتشار دهند و در قبال افسانه‌هایی که پیرامون شبح کمونیسم بافته می‌شود با مانیفست حزب خود پاسخ دهند. بدین منظور کمونیست‌های کشورهای گوناگون در لندن گرد هم آمده و مانیفست زیر را نگاشته‌اند تا به زبان‌های انگلیسی، فرانسه، آلمانی، ایتالیایی، فلاندری و دانمارکی انتشار یابد.»