نمایش پستها با برچسب کارل مارکس. نمایش همه پستها
نمایش پستها با برچسب کارل مارکس. نمایش همه پستها
۱۳۹۳ دی ۶, شنبه
۱۳۹۳ آبان ۸, پنجشنبه
کارل مارکس-دستنوشتههای اقتصادی و فلسفی ۱۸۴۴
کارل مارکس-دستنوشتههای اقتصادی و فلسفی ۱۸۴۴
دست نوشته های اقتصادی و فلسفی کارل مارکس (همچنین به عنوان پاریس نسخ خطی نامیده می شود) یک سری از یادداشتهای است که توسط کارل مارکس بین آوریل و آگوست ۱۸۴۴ نوشته شده بود که در دوران زندگی او منتشر نشد. آنها برای اولین بار در سال ۱۹۲۷ توسط محققان در اتحاد شوروی منتشر شد.
این نوشته بخشی از اقتصاد مارکسیستی است که توسط حسن مرتضوی ترجمه شده است.
۱۳۹۳ شهریور ۱۰, دوشنبه
کارل مارکس٬ مقدمهی سهمی در نقد فلسفهی حقوق هگل٬ بیانیهی فلسفی مکتب تاریخی حقوق٬ تزهایی دربارهی فویرباخ
کارل مارکس٬ مقدمهی سهمی بر نقد فلسفهی حقوق هگل٬ بیانیهی فلسفی مکتب تاریخی حقوق٬ تزهایی دربارهی فویرباخ
کتاب حاظر شامل سه نوشته است: "مقدمهی سهمی در نقد فلسفهی حقوق هگل"٬ "بیانیهی فلسفی مکتب تاریخی حقوق" و "تزهایی دربارهی فویرباخ". دو نوشتهی آخر اساسا برای درک بهتر "مقدمهی سهمی..." در این کتاب آمدهاند: در "مقدمهی سهمی..." اشارههایی به "مکتب تاریخی حقوق" شده است و ما فکر میکنیم روشنگریهایی بیشتری که مارکس در "بیانهی فلسفی مکتب تاریخی حقوق" به عمل آورده به درک موضعگیری "مقدمهی سهمی..." دربارهی این "مکتب" یاری میرساند.
رابطهی بین موضوعات مطرح شده در "مقدمهی سهمی..." با "تزهایی دربارهی فویرباخ" بیشتر و عمیقتر است: مانند رابطهی بین ازخودبیگانگی دینی و ازخودبیگانگی غیردینی٬ نقش نقد٬ نقش عمل٬ رابطهی بین تئوری و عمل٬ رابطهی بین تفسیر و تغییر (نقش فلسفه)٬ محوریبودن نقش انسان در "فلسفهای که در خدمت تاریخ است" و غیره.
بیتردید این دو نوشته٬ مستقل از ارتباطشان با "مقدمهی سهمی..." اهمیت ویژهی خود را دارند.
۱۳۹۳ شهریور ۷, جمعه
۱۳۹۳ شهریور ۳, دوشنبه
کارل مارکس٬ نقد برنامهی گوتا و دو نامه
کارل مارکس٬ نقد برنامهی گوتا و دو نامه
نقد برنامهی گوتا، یکی از معروفترین و مهمترین آثار مارکس به شمار
میرود. این اثر به ویژه در سه زمینه از اهمیت خاصی برخوردار است: از لحاظ
محتوا، نقد برنامهی گوتا، هم بیان موجزی از نقطه نظرهای اقتصادی و سیاسی
مارکس است و هم حاوی نظرات او در مورد شکل جامعهی آینده و روابط اجتماعی
آن.
از لحاظ سبک، نوشته را میتوان یکی از برجستهترین نمونههای کاربرد روش دیالکتیک انتقادی از یک سو و دفت نظری صلابت منطقی مارکس از سوی دیگر دانست. باید به خاطر داشت که نقد برنامهی گوتا در شکل یادداشتهای موجز و مختصری تحریر شده که بند بند «طرح برنامهی گوتا» را به انتقادی بیامان میکشد و در نتیجهی ایجاز و اختصار، درک و فهم مطالب این نوشته بدون تعمق و تامل کافی میسر نیست. و بالاخره، از لحاظ تاریخی، اهمیت نقد برنامهی گوتا در این نکته نهفته است که مارکس در آن نظریههای لاسال را مورد بررسی و موشکافی قرار داد، و سستی و نادرستی و تناقضهای این نظریه را برملا ساخته است. به علاوه، زمان نگارش نقد، مقطع تاریخی مهمی در نهضت کارگری آلمان بود، زیرا پس از یک رکود نسبتا طولانی، این نهضت اعتلایی نو یافته بود و پیروان لاسال بر آن بودند تا بر پایهی «طرح برنامهی گوتا» با گروهی که عمدتا پیروان مارکس بودند، وحدت کنند. مارکس در عین تایید نفس وحدت، خواهان دستیابی به یک وحدت اصولی بود و به این خاطر با هر گونه سازش غیراصولی ایدئولوژیک در طرح برنامه به مبارزه برخاست.
از لحاظ سبک، نوشته را میتوان یکی از برجستهترین نمونههای کاربرد روش دیالکتیک انتقادی از یک سو و دفت نظری صلابت منطقی مارکس از سوی دیگر دانست. باید به خاطر داشت که نقد برنامهی گوتا در شکل یادداشتهای موجز و مختصری تحریر شده که بند بند «طرح برنامهی گوتا» را به انتقادی بیامان میکشد و در نتیجهی ایجاز و اختصار، درک و فهم مطالب این نوشته بدون تعمق و تامل کافی میسر نیست. و بالاخره، از لحاظ تاریخی، اهمیت نقد برنامهی گوتا در این نکته نهفته است که مارکس در آن نظریههای لاسال را مورد بررسی و موشکافی قرار داد، و سستی و نادرستی و تناقضهای این نظریه را برملا ساخته است. به علاوه، زمان نگارش نقد، مقطع تاریخی مهمی در نهضت کارگری آلمان بود، زیرا پس از یک رکود نسبتا طولانی، این نهضت اعتلایی نو یافته بود و پیروان لاسال بر آن بودند تا بر پایهی «طرح برنامهی گوتا» با گروهی که عمدتا پیروان مارکس بودند، وحدت کنند. مارکس در عین تایید نفس وحدت، خواهان دستیابی به یک وحدت اصولی بود و به این خاطر با هر گونه سازش غیراصولی ایدئولوژیک در طرح برنامه به مبارزه برخاست.
ولادیمیر ایلیچ لنین٬ کارل مارکس - زندگینامهی کوتاه با فشردهای از مارکسیسم
ولادیمیر ایلیچ لنین٬ کارل مارکس - زندگینامهی کوتاه با فشردهای از مارکسیسم
لنین مقالهی کارل مارکس (زندگینامهی کوتاه با فشردهای از مارکسیسم) را
در سال ۱۹۱۴ نوشت که در سال ۱۹۱۵ برای بار اول به طور غیر کاملی در
دایرةالمعارف روسی «گرانات» به چاپ رسید. ناشرین دایرةالمعارف از ترس
سانسور تزاری بخش «سوسیالیسم» و «تاکتیک مبارزهی طبقاتی پرولتاریا» را چاپ
نکردند و برخی تغییرات در متن وارد آوردند. نگارش این مقاله برای لنین
آسان نبود. در سال ۱۹۱۴، که مصادف با آغاز جنگ جهانی اول امپریالیستی و در
عین حال گسترش جنبش انقلابی در روسیه است، لنین بینهایت گرفتار بود و
نگارش چنین مقالهی پرمحتوا که «ریختن بحر در کوزهی آبی» بود، به حد کمال
دشوار مینمود، اما ناشرین دایرةالمعارف اصرار کردند و به او یادآوری
نمودند که نمیتوانند در میان مارکسیستهای روس و غیر روس مولفی که از
عهدهی نوشتن چنین مقالهای برآید پیدا کنند و نگارش آن سودمند و لازم است.
لنین با وجود گرفتاریها مقاله را به پایان رسانید.
این اثر لنین، یکی از درخشانترین آثار او و بهترین و جامعترین خلاصهی مارکسیسم است؛ در عین حال که ساده و قابل فهم و الزاما بسیار کوتاه نوشته شده، هیچ جانب مهمی از مارکسیسم را فرو نگذاشته و چنان که ویژهی همهی آثار لنین است، در آن روح انقلابی و پیکارجوی مارکسیسم با برجستگی خاصی نمودار شده است.
این اثر لنین، یکی از درخشانترین آثار او و بهترین و جامعترین خلاصهی مارکسیسم است؛ در عین حال که ساده و قابل فهم و الزاما بسیار کوتاه نوشته شده، هیچ جانب مهمی از مارکسیسم را فرو نگذاشته و چنان که ویژهی همهی آثار لنین است، در آن روح انقلابی و پیکارجوی مارکسیسم با برجستگی خاصی نمودار شده است.
۱۳۹۳ شهریور ۲, یکشنبه
کارل مارکس٬ مقدمهای بر نقد اقتصاد سیاسی
کارل مارکس٬ مقدمهای بر نقد اقتصاد سیاسی
مقدمهای بر نقد اقتصاد سیاسی در واقع بخش دوم و پیوست کتاب «سهمی در نقد
اقتصاد سیاسی» مارکس است که برای اولین در سال ۱۸۵۹ منتشر شد. این نوشته در
سال ۱۸۵۷ نوشته شد اما به دلایلی که مارکس در مقدمهی کتاب اصلی عنوان
میکند ناتمام ماند و هیچوقت منتشر نشد. مطابق برنامهی مارکس قرار بود در
آخرین جلد «سرمایه» که به بررسی تاریخ تئوریهای اقتصاد سیاسی میپرداخت
ادامه یابد. محتوای این کتاب بعدها توسط کارل کائوتسکی به صورت مقالههایی
در نشریهی "نو زایت" (زمانهی جدید) که کائوتسکی سردبیرش بود و پس از آن
به عنوان پیوست «سهمی در نقد اقتصاد سیاسی» منتشر شد.
سرمایه (به زبان ساده) - جلد دوم
سرمایه (به زبان ساده) - جلد دوم
این کتاب مصور با توجه به مباحث کتاب سرمایه، نوشتهی کارل مارکس تهیه شده
است و مفاهیم اساسی آن در قالب داستانی از فرآیند تولید در کارخانهی
پنیرسازی توضیح داده میشود و به این صورت کتاب سرمایه که متنی ترسناک و
سخت جلوه میکند را به شکلی ساده برای مخاطبین بیشتری قابل فهم میکند.
سرمایهی مارکس برای اولین بار در این کتاب به شکل مصور توضیح داده شده است
و در سال ۲۰۰۸ از سوی انتشارات «ایستپرس» در ژاپن منتشر شده است. کتاب
توانسته هم از لحاظ محتوا داستان و هم از لحاظ نقاشی و طراحیاش توجه
بسیاری را در سطح جهانی جلب کند و میزان فروش آن در مدت کوتاهی از صدهزار
جلد فراتر رفت. سرمایهی مصور، مطالعهی جداب را به خواننده وعده میدهد.
کتاب برای طیف وسیعی میتواند مفید و جذاب باشد؛ هم برای افرادی که ماهها
وقت صرف فصول کتاب سرمایه کردهاند و هم برای افرادی که نتوانستهاند تا
کنون آرزوی مطالعهی سرمایه را متحقق کنند و هم برای جوانانی که خواهان
آشنایی با مفاهیم اساسی سرمایه هستند و هم برای افرادی که مطالعهی
رمانهای مصور علاقه دارند.
سرمایه (به زبان ساده) - جلد اول
سرمایه (به زبان ساده) - جلد اول
این کتاب مصور با توجه به مباحث کتاب سرمایه، نوشتهی کارل مارکس تهیه شده
است و مفاهیم اساسی آن در قالب داستانی از فرآیند تولید در کارخانهی
پنیرسازی توضیح داده میشود و به این صورت کتاب سرمایه که متنی ترسناک و
سخت جلوه میکند را به شکلی ساده برای مخاطبین بیشتری قابل فهم میکند.
سرمایهی مارکس برای اولین بار در این کتاب به شکل مصور توضیح داده شده است
و در سال ۲۰۰۸ از سوی انتشارات «ایستپرس» در ژاپن منتشر شده است. کتاب
توانسته هم از لحاظ محتوا داستان و هم از لحاظ نقاشی و طراحیاش توجه
بسیاری را در سطح جهانی جلب کند و میزان فروش آن در مدت کوتاهی از صدهزار
جلد فراتر رفت. سرمایهی مصور، مطالعهی جداب را به خواننده وعده میدهد.
کتاب برای طیف وسیعی میتواند مفید و جذاب باشد؛ هم برای افرادی که ماهها
وقت صرف فصول کتاب سرمایه کردهاند و هم برای افرادی که نتوانستهاند تا
کنون آرزوی مطالعهی سرمایه را متحقق کنند و هم برای جوانانی که خواهان
آشنایی با مفاهیم اساسی سرمایه هستند و هم برای افرادی که مطالعهی
رمانهای مصور علاقه دارند.
۱۳۹۳ مرداد ۳۱, جمعه
کارل مارکس٬ هجدهم برومر لوئی بناپارت
کارل مارکس٬ هجدهم برومر لوئی بناپارت
هجدهم برومر لویی بناپارت یکی از شاهکارهای اندیشهی تئوریک مارکس و از
بزرگترین آثار کمونیسم علمی است. این کتاب نخستین بار در ماه مه سال ۱۸۵۲
به چاپ رسید ولی از آن چاپ تنها نسخ معدودی در دسترس خواننندگان قرار گرفت.
چاپ واقعی کتاب با تیراژ قابل ملاحظه در سال ۱۸۶۹ انجام گرفت. کتاب
همانطور که مارکس در پیشگفتار بر چاپ ۱۸۹۹ خاطرنشان میکند «تحت تاثیر
مستقیم و در جریان حوادث نگارش یافته است». نگارش کتاب در دسامبر سال ۱۸۵۱
آغاز شد و در مارس سال ۱۸۵۲ پایان یافت. کودتای لویی بناپارت، بردارزادهی
ناپلئون بناپارت در ۲ دسامبر همان سال ۱۸۵۱ صورت گرفت. مارکس در جریان
نگارش کتاب پیوسته با انگلس دربارهی حوادث فرانسه تبادل نظر میکرد. حوادث
تاریخی انقلاب فرانسه در سالهای ۱۸۵۱-۱۸۴ اهمیت اصولی عظیمی داشت. در این
سالها پرولتاریای انقلابی و سایر طبقات زحمتکش جامعه در فرانسه و
کشورهای دیگر اروپا علیه ارتجاع که روز به روز سبعیت و سفاکی بیشتری از
خود نشان میداد به پیکار خونین برخاسته بودند. لنین فصل دوم اثر داهیانهی
خود «دولت و انقلاب» را به بررسی حوادث و تجارت این سالها اختصاص داده و
«تجربهی سالهای ۱۸۵۱-۱۸۴۸ را “تجربهی تاریخ سالهای با عظمت انقلاب
۱۸۵۱-۱۸۴۸» نامیده است.
فردریش انگلس٬ کارل مارکس٬ لودویگ فویرباخ و پایان فلسفهی کلاسیک آلمانی - تزهایی دربارهی فویرباخ
فردریش انگلس٬ کارل مارکس٬ لودویگ فویرباخ و پایان فلسفهی کلاسیک آلمانی - تزهایی دربارهی فویرباخ
پیدیاف
آنلاین
کارل مارکس در پیشگفتار خود اثر خود موسوم به «دربارهی انتقاد از علم اقتصاد» چاپ برلین ۱۸۵۹ حکایت میکند که چگونه ما
در سال ۱۸۴۵ تصمیم گرفتیم «مشترکا نظرات خودمان» ـ یعنی اثبات مادی تاریخ را که بهطور عمده بهوسیلهی مارکس ساخته و پرداخته شده بود ـ «بهمثابهی نقطهی مقابل نظرات ایدئولوژیک فلسفهی آلمان تنظیم نماییم و در ماهیت امر حساب خود را با وجدان فلسفهی گذشتهی خویش تصفیه کنیم. این تصمیم بهصورت انتقاد از فلسفه ی مابعد هگلی عملی شد. مدتها بود که دستنویس ـ به حجم دو جلد و قطع خشتی- به محل طبع یعنی وستفالی فرستاده شده بود که ما را مطلع ساختند که تغییراتی که در اوضاع رخ داده طبع کتاب را محال میسازد. ما با رضای خاطر دستنویس را به انتقاد جوندهی موشها رها کردیم زیرا هدف عمدهی ما ـ که روشن ساختن مطلب برای خودمان بود ـ حاصل آمده بود».
از آن زمان بیش از چهل سال میگذرد و مارکس درگذشته است. نه برای وی و نبرای من حتی یک بار هم رخ نداده که به موضوع نامبرده بازگردیم. ما در موارد مختلفی راجعبه روش خود نسبت به هگل اظهارنظر کردهایم٬ ولی این کار را در هیچ جا بهطور کامل انجام ندادهایم. و اما دربارهی فویرباخ که بههرحال از لحاظ معینی حلقهی واسط بین فلسفهی هگل و تئوری ماست٬ باید گفت که بههیچوجه به وی نپرداختهایم. طی این مدت جهانبینی مارکس بسی دورتر از حدود آلمان و اروپا و در تمام زبانهای ادبی جهان هوادارانی یافت. از طرف دیگر فلسفهی کلاسیک آلمان در خارجه و بهویژه در انگلستان و کشورهای اسکاندیناوی در یک نوع رستاخیزی است و حتی بهنظر میرسد که در آلمان هم آن آش درهمجوش فقیرانه اکلکتیک که به نام فلسفه در دانشگاههای آن دیار خورانده میشود٬ دیگر دارد همه را زده میکند.
بدین مناسبت شرح روش ما نسبت به فلسفهی هگل٬ به شکلی موجر و منظم یعنی اینکه چگونه ما از آن منشا گرفتیم و چگونه با آن گسستیم٬ بیش از پیش بهموقع به نظرم رسید.و نیز عقیده داشتم که اعتراف کامل به آن تاثیر فراوانی که فویرباخ بیش از هر فیلسوف دیگری از فلاسفهی پس از هگل٬ در دوران طوفان و هجوم در ما داشته است همچون ذمهای بر گردن ماست. بدین جهت من با پیشنهاد هیئت تحریریهی مجلهی «Neue Zeit» دربارهی نگارش یک تحلیل انتقادی در پیرامون کتاب شتارکه راجع به فویرباخ با کمال میل موافقت کردم. اثر من در شمارههای ۴ و ۵ مجلهی نامبرده در سال ۱۸۸۶ درج گردید و اکنون بهصورت رسالهی جداگانهای که در آن تجدیدنظر نمودهام نشر مییابد.
قبل از ارسال این سطور به مطبعه٬ دستنویش کهنهی سال ۱۸۴۵-۴۶ را جسته و یافته و بار دیگر مطالعه نمودم. فصل مربوط به فویرباخ در این دستنویس تمام نیست. بخشی که آماده است عبارتاستاز استنباط مادی تاریخ. این شرح٬ فقط نشان میدهد که تا چه اندازه معرفت آنروزی ما در رشتهی تاریخ اقتصادی هنوز نارسا بود. در دستنویس انتقادی از خود آموزش فویرباخ وجود نداشت و به این جهت نمیتوانست برای منظور کنونی قابل استفاده باشد. ولی در عوض در یکی از دفاتر کهنهی مارکس یازده تز دربارهی فویرباخ یافتم که بهصورت ضمیمه چاپ شده است. این تزها یادداشتهایی است که با سرعت نوشته شده و قصد آن بوده که بعدها ساخته و پرداخته گردد و بههیچوجه برای طبع در نظر گرفته نشده است. ولی ارزش آنها٬ به مثابهی سند اولیهای نطفهی پرنبوغ جهانبینی نوین را دربر دارد٬ از حد و قیاس فزون است.
فردریش انگلس
لندن٬ ۲۱ فوریهی سال ۱۸۸۸
۱۳۹۱ آذر ۲۳, پنجشنبه
مانیفست حزب کمونیست
کارل مارکس و فردریش انگلس - مانیفست حزب کمونیست (Communist Manifesto)، محمد پورهرمزان، انتشارات حزب تودهی ایران
مانیفست حزب کمونیست اثری سیاسی است که در قرن نوزدهم توسط کارل مارکس و فردریش انگلس نوشته شده است. این کتاب اولین بار در ۲۱ فوریه ۱۸۴۸ منتشر شد و از آن هنگام تاکنون یکی از تاثیرگذارترین متنهای سیاسی دنیا به شمار میرود. اکثریت قریب به اتفاق کمونیستهای دنیا این کتاب را پرچم و برنامهی خود میدانند. مانیفست در واقع برنامه اتحادیهی کمونیست بود که توسط مارکس و انگلس منتشر میشد. تز اصلی این برنامه چگونگی سرنگونی سرمایهداری با عمل انقلابی پرولتاریا و حرکت به سوی جامعهای بیطبقه است.
مانیفست این گونه آغاز می شود:
«شبحی در حال تسخیر اروپاست: شبح کمونیسم. تمام قدرتهای اروپای کهن ـ پاپ و تزار، مترنیخ و گیزو و جاسوسهای پلیس آلمان ـ برای راندن این شبح اتحادی مقدس تشکیل دادهاند. کجاست آن حزب اپوزوسیونی که دشمنانِ بر مسند قدرت نشستهاش به بهانهی کمونیست بودن آن را به باد دشنام نگرفته باشند؟ کجاست آن اپوزوسیونی که داغ ننگ کمونیسم را چه بر احزاب مترقیتر اپوزوسیون و چه بر رقیبان مرتجع خود نزده باشد؟ از این امر دو نتیجه به دست میآید:
۱- اکنون دیگر تمام قدرتهای اروپایی کمونیسم را قدرتی به شمار میآورند.
۲- زمان آن فرا رسیده تا کمونیستها نظرات، اهداف و گرایشهای خود را آشکارا در برابر تمام جهان انتشار دهند و در قبال افسانههایی که پیرامون شبح کمونیسم بافته میشود با مانیفست حزب خود پاسخ دهند. بدین منظور کمونیستهای کشورهای گوناگون در لندن گرد هم آمده و مانیفست زیر را نگاشتهاند تا به زبانهای انگلیسی، فرانسه، آلمانی، ایتالیایی، فلاندری و دانمارکی انتشار یابد.»
۱- اکنون دیگر تمام قدرتهای اروپایی کمونیسم را قدرتی به شمار میآورند.
۲- زمان آن فرا رسیده تا کمونیستها نظرات، اهداف و گرایشهای خود را آشکارا در برابر تمام جهان انتشار دهند و در قبال افسانههایی که پیرامون شبح کمونیسم بافته میشود با مانیفست حزب خود پاسخ دهند. بدین منظور کمونیستهای کشورهای گوناگون در لندن گرد هم آمده و مانیفست زیر را نگاشتهاند تا به زبانهای انگلیسی، فرانسه، آلمانی، ایتالیایی، فلاندری و دانمارکی انتشار یابد.»
اشتراک در:
پستها (Atom)








%2B-%2B%D8%AC%D9%84%D8%AF%2B%D8%AF%D9%88%D9%85.jpg)
%2B-%2B%D8%AC%D9%84%D8%AF%2B%D8%A7%D9%88%D9%84.jpg)


