۱۳۹۳ شهریور ۱, شنبه

ولادیمیر ایلیچ لنین٬ دولت و انقلاب


ولادیمیر ایلیچ لنین٬ دولت و انقلاب
مبارزه برای رهایی توده‌های زحمت‌کش از قید نفوز بورژوازی به طور اعم و بورژوازی امپریالیستی به طور اخص، بدون مبارزه با خرافات اپورتونیستی درباره‌ی «دولت» غیرممکن است. ما نخست به بررسی آموزش مارکس و انگلس درباره‌ی دولت می‌پردازیم و ضمن آن به ویژه جوانبی از این آموزش که به دست فراموشی سپرده شده یا مورد تحریف اپورتونیستی قرار گرفته است، به تفصیل سخن خواهیم گفت. سپس اختصاصا نظریات کارل کائوتسکی نماینده و بیانگر عمده‌ی این تحریفات و مشهورترین پیشوای انترناسیونال دوم (سال‌های ۱۹۱۴- ۱۸۸۹) را که در دوران جنگ کنونی به چنین ورشکستگی رقت‌انگیزی دچار گشته است، مورد بررسی و تحلیل قرار خواهیم داد. سرانجام نتایج عمده‌ی تجربه‌ی انقلاب‌های روس در سال ۱۹۰۵ و به ویژه در سال ۱۹۱۷ را بررسی خواهیم کرد. انقلاب اخیر در حال حاضر (اوایل ماه اوت سال ۱۹۱۷) از قرار معلوم نخستین مرحله‌ی تکامل خود را دارد به پایان می‌رساند. این انقلاب می‌تواند فقط حلقه‌ای از زنجیر انقلاب‌های سوسیالیستی پرولتری ناشی از جنگ امپریالیستی تلقی شود. به این ترتیب مسئله‌ی سیاسی برخورد انقلاب سوسیالیستی پرولتاریا به دولت نه تنها اهمیت عملی-سیاسی دارد، بلکه به عنوان مساله‌ای که توده را روش می‌سازد که برای رهایی خود از یوغ سرمایه در آینده‌ی بسیار نزدیک چه باید بکنند، جنبه‌ی بسیار مبرم پیدا می‌کند.

۱۳۹۳ مرداد ۳۱, جمعه

ارنستو چه‌گوارا٬ انسان و سوسیالیسم در کوبا


ارنستو چه‌گوارا٬ انسان و سوسیالیسم در کوبا
انسان و سوسیالیسم در کوبا در اصل نامه‌ای است از چه گوارا به «کارلوس کی هانو» سردبیر «مارچا». این هفته‌نامه در «مونته‌ویدئو» پایتخت اروگوئه منتشر می‌شد. این مقاله نخستین بار در شماره‌ی ۱۲ مارس ۱۹۶۵ به چاپ رسید.

کارل مارکس٬ هجدهم برومر لوئی بناپارت


کارل مارکس٬ هجدهم برومر لوئی بناپارت
هجدهم برومر لویی بناپارت یکی از شاهکارهای اندیشه‌ی تئوریک مارکس و از بزرگ‌ترین آثار کمونیسم علمی است. این کتاب نخستین بار در ماه مه سال ۱۸۵۲ به چاپ رسید ولی از آن چاپ تنها نسخ معدودی در دسترس خواننندگان قرار گرفت. چاپ واقعی کتاب با تیراژ قابل ملاحظه در سال ۱۸۶۹ انجام گرفت. کتاب همان‌طور که مارکس در پیش‌گفتار بر چاپ ۱۸۹۹ خاطرنشان می‌کند «تحت تاثیر مستقیم و در جریان حوادث نگارش یافته است». نگارش کتاب در دسامبر سال ۱۸۵۱ آغاز شد و در مارس سال ۱۸۵۲ پایان یافت. کودتای لویی بناپارت، بردارزاده‌ی ناپلئون بناپارت در ۲ دسامبر همان سال ۱۸۵۱ صورت گرفت. مارکس در جریان نگارش کتاب پیوسته با انگلس درباره‌ی حوادث فرانسه تبادل نظر می‌کرد. حوادث تاریخی انقلاب فرانسه در سال‌های ۱۸۵۱-۱۸۴ اهمیت اصولی عظیمی داشت. در این سال‌ها پرولتاریای انقلابی و سایر طبقات زحمت‌کش جامعه در فرانسه و کشورهای دیگر اروپا علیه ارتجاع که روز به روز سبعیت و سفاکی بیش‌تری از خود نشان می‌داد به پیکار خونین برخاسته بودند. لنین فصل دوم اثر داهیانه‌ی خود «دولت و انقلاب» را به بررسی حوادث و تجارت این سال‌ها اختصاص داده و «تجربه‌ی سال‌های ۱۸۵۱-۱۸۴۸ را “تجربه‌ی تاریخ سال‌های با عظمت انقلاب ۱۸۵۱-۱۸۴۸» نامیده است.

لئون تروتسکی٬ اخلاق آن‌ها و اخلاق ما


لئون تروتسکی٬ اخلاق آن‌ها و اخلاق ما
موضوع «اخلاق» اغلب از طرف منتقدان انقلاب روسیه و طرف‌داران سرمایه‌داری مطرح و برای لکه‌دار کردن اهمیت تاریخی بلشویک‌ها و آرمان سوسیالیسم در کل استفاده می‌شود. جزوه‌ی اخلاق آن‌ها و اخلاق ما در سال ۱۹۳۸ توسط لئون تروتسکی نوشته و در آن به منتقدان پاسخ داده شد.

روزا لوکزامبورگ٬ اقتصاد سیاسی


روزا لوکزامبورگ٬ اقتصاد سیاسی
این رساله ترجمه‌ی فصل اول کتاب مقدمه بر اقتصاد، اثر روزا لوکزامبورگ است. این اثر یادگار دوران تدریس وی در مدرسه‌ی حزب است که در سال ۱۹۰۶ توسط حزب دموکرات آلمان در برلین تاسیس شد. او تا سال ۱۹۱۳ به تدریس در دوره‌های زمستانی این مدرسه اشتغال داشت. ۳۰ دانشجویی که هر ساله در این مدرسه پذیرفته می‌شدند از میان اتحادیه‌ی اصناف و شوراهای محلی وابسته به حزب سوسیال دموکرات آلمان انتخاب می‌شدند. در این مدرسه روزا لوکزامبورگ اقتصاد مارکسیستی تدریس می‌کرد. کوشش‌های او در جهت ارائه‌ی این موضوع به شکل وسیع، و در عین حال بدون مبتذل کردن و ساده انگاشتن مطلب، آن هم برای دانشجویانی که از میان افرادی انتخاب شده بودند که یا کاملا نسبت به مارکسیسم بیگانه بودند یه بدان آشنایی کمی داشتند، منجر به نوشتن این رساله گشت که در ابتدا چیزی جز مجموعه‌ی سخن‌رانی‌های درسی او نبود.

فردریش انگلس٬ کارل مارکس٬ لودویگ فویرباخ و پایان فلسفه‌ی کلاسیک آلمانی - تزهایی درباره‌ی فویرباخ

فردریش انگلس٬ کارل مارکس٬ لودویگ فویرباخ و پایان فلسفه‌ی کلاسیک آلمانی - تزهایی درباره‌ی فویرباخ
پی‌دی‌اف
آنلاین
کارل مارکس در پیش‌گفتار خود اثر خود موسوم به «درباره‌ی انتقاد از علم اقتصاد» چاپ برلین ۱۸۵۹ حکایت می‌کند که چگونه ما
در سال ۱۸۴۵ تصمیم گرفتیم «مشترکا نظرات خودمان» ـ یعنی اثبات مادی تاریخ را که به‌طور عمده به‌وسیله‌ی مارکس ساخته و پرداخته شده بود ـ «به‌مثابه‌ی نقطه‌ی مقابل نظرات ایدئولوژیک فلسفه‌ی آلمان تنظیم نماییم و در ماهیت امر حساب خود را با وجدان فلسفه‌ی گذشته‌ی خویش تصفیه کنیم. این تصمیم به‌صورت انتقاد از فلسفه ی مابعد هگلی عملی شد. مدت‌ها بود که دست‌نویس ـ به حجم دو جلد و قطع خشتی‌- به محل طبع یعنی وستفالی فرستاده شده بود که ما را مطلع ساختند که تغییراتی که در اوضاع رخ داده طبع کتاب را محال می‌سازد. ما با رضای خاطر دست‌نویس را به انتقاد جونده‌ی موش‌ها رها کردیم زیرا هدف عمده‌ی ما ـ که روشن ساختن مطلب برای خودمان بود ـ حاصل آمده بود».

از آن زمان بیش از چهل سال می‌گذرد و مارکس درگذشته است. نه برای وی و نبرای من حتی یک بار هم رخ نداده که به موضوع نام‌برده بازگردیم. ما در موارد مختلفی راجع‌به روش خود نسبت به هگل اظهارنظر کرده‌ایم٬ ولی این کار را در هیچ جا به‌طور کامل انجام نداده‌ایم. و اما درباره‌ی فویرباخ که به‌هر‌حال از لحاظ معینی حلقه‌ی واسط بین فلسفه‌ی هگل و تئوری ماست٬ باید گفت که به‌هیچ‌وجه به وی نپرداخته‌ایم. طی این مدت جهان‌بینی مارکس بسی دورتر از حدود آلمان و اروپا و در تمام زبان‌های ادبی جهان هوادارانی یافت. از طرف دیگر فلسفه‌ی کلاسیک آلمان در خارجه و به‌ویژه در انگلستان و کشورهای اسکاندیناوی در یک نوع رستاخیزی است و حتی به‌نظر می‌رسد که در آلمان هم آن آش درهم‌جوش فقیرانه اکلکتیک که به نام فلسفه در دانشگاه‌های آن دیار خورانده می‌شود٬ دیگر دارد همه را زده می‌کند.

بدین مناسبت شرح روش ما نسبت به فلسفه‌ی هگل٬ به شکلی موجر و منظم یعنی این‌که چگونه ما از آن منشا گرفتیم و چگونه با آن گسستیم٬ بیش از پیش به‌موقع به نظرم رسید.و نیز عقیده داشتم که اعتراف کامل به آن تاثیر فراوانی که فویرباخ بیش از هر فیلسوف دیگری از فلاسفه‌ی پس از هگل٬ در دوران طوفان و هجوم در ما داشته است هم‌چون ذمه‌ای بر گردن ماست. بدین جهت من با پیشنهاد هیئت تحریریه‌ی مجله‌ی «Neue Zeit» درباره‌ی نگارش یک تحلیل انتقادی در پیرامون کتاب شتارکه راجع به فویرباخ با کمال میل موافقت کردم. اثر من در شماره‌‌های ۴ و ۵ مجله‌ی نام‌برده در سال ۱۸۸۶ درج گردید و اکنون به‌صورت رساله‌ی جداگانه‌ای که در آن تجدیدنظر نموده‌ام نشر می‌یابد.

قبل از ارسال این سطور به مطبعه٬ دست‌نویش کهنه‌ی سال ۱۸۴۵-۴۶ را جسته و یافته و بار دیگر مطالعه نمودم. فصل مربوط به فویرباخ در این دست‌نویس تمام نیست. بخشی که آماده است عبارت‌است‌از استنباط مادی تاریخ. این شرح٬ فقط نشان می‌دهد که تا چه اندازه معرفت آن‌روزی ما در رشته‌ی تاریخ اقتصادی هنوز نارسا بود. در دست‌نویس انتقادی از خود آموزش فویرباخ وجود نداشت و به این جهت نمی‌توانست برای منظور کنونی قابل استفاده باشد. ولی در عوض در یکی از دفاتر کهنه‌ی مارکس یازده تز درباره‌ی فویرباخ یافتم که به‌صورت ضمیمه چاپ شده است. این تزها یادداشت‌هایی است که با سرعت نوشته شده و قصد آن بوده که بعدها ساخته و پرداخته گردد و به‌هیچ‌وجه برای طبع در نظر گرفته نشده است. ولی ارزش آن‌ها٬ به مثابه‌ی سند اولیه‌ای نطفه‌ی پرنبوغ جهان‌بینی نوین را دربر دارد٬ از حد و قیاس فزون است.

فردریش انگلس
لندن٬ ۲۱ فوریه‌ی سال ۱۸۸۸

۱۳۹۳ مرداد ۳۰, پنجشنبه

ولادیمیر ایلیچ لنین٬ سه منبع و سه جزء مارکسیسم


ولادیمیر ایلیچ لنین٬ سه منبع و سه جزء مارکسیسم
پی‌دی‌اف
آنلاین
این مقاله برای اولین بار در ماه مارس سال ١٩١٣ در شماره‌ی سوم ماهنامه‌ی "پروسوشچنیه" به چاپ رسید. این شماره به مناسبت سی‌امین سال‌مرگ مارکس، به او اختصاص یافته بود.

"پروسوشچنیه" (روشن‌گری) ماهنامه‌‌ای با درون‌مایه‌ی اجتماعی، سیاسی و ادبی از حزب بلشویک بود که به صورت قانونی از سال ۱۹۱۱ به بعد در سن‌پترزبورگ انتشار می‌یافت. پروسوشچنیه به پیش‌نهاد لنین به منظور جای‌گزینی برای نشریه‌ی قبلی حزب بلشویک، یعنی "میسِل" (اندیشه) تاسیس شد و پس از توقیف آن به دست دولت تزاری، لنین دفتر کار مجله را به خارج کشور برد و مقاله‌ی‌های زیر را نگاشت:
"مسائل بنیادی کارزار انتخاباتی"، "نتایج انتخابات"، "حق ملل در تعیین سرنوشت خویش" و... .

نشریه در ژوئن ۱۹۱۴ و در آستانه‌ی جنگ جهانی اول توسط دولت تزاری سرکوب شد. پاییز ۱۹۱۷ انتشار پروسوشچنیه از سر گرفته شد اما تنها دو شماره از آن بیرون آمد که دو مقاله از لنین هم با عنوان‌های "آیا بلشویک‌ها می‌توانند قدرت دولتی را نگه‌دارند؟" و "در رابطه با برنامه‌ی حزب" در آن به چشم می‌خورد.